سفارش تبلیغ
تی شرت درخشان LED
این تیشرت دارای یک پنل LED است
که با صدای محیط به حرکت در می‌آید

ساعت سامورایی LED آبی
این ساعت مانند یک دستبند است که در زمان دلخواه ساعت آن ظاهر می شود.
تلویزیون دیجیتال
دریافت دیجیتال کانالهای تلویزیونی و ماهواره‌ای روی لپ‌تاپ و کامپیوتر
تلویزیون دیجیتال
قسم به اسبان دونده مجاهدان...



قسم به اسبان دونده مجاهدان...






درباره نویسنده
قسم به اسبان دونده مجاهدان...
والعادیات[6]
ما مسلمانان اشغال بیت المقدس را همچون جراحتی در قلب خویش می‏یابیم که جز با فتح آن و بازگشت دیگر‏باره اش به دامان اسلام التیام نمی‏یابد.‏.. تقدیر تاریخ در جنگی که میان مسلمانان با اشغالگران کنونی فلسطین روی خواهد داد معنا خواهد شد... بیت‏المقدس، آماده باش. سپاه محمد (ص) خواهد آمد. (شهید آوینی)
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
غزه در محاصره
غزه از نگاه یک اسرائیلی
مسجد‏الاقصی اسیر غفلت
قدس، پایتخت آسمان و زمین
پیام مکارم شیرازی درباره عربستان
پیروزی حماس در جنگ غزه


لینک دوستان
تحریم کالاهای صهیونیستی
پاسخ به سؤالات وهابیت
مؤسسه تحقیقاتی ندا
مقاومت اسلامی لبنان
خبرگزاری قدس
سجیل (شعر مقاومت)
قدس‏مقدس
عادیات
نماینده
اقصی
وثاق
محمدرضا زائری
ایرانیان مقیم لبنان

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
قسم به اسبان دونده مجاهدان...


لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :5140
بازدید امروز : 0
 RSS 

   


           مهاجرِ شهید


    ... همه‏ی زندگی‏اش بر یک اصل بنا بود: اصل هجرت.  آن هم هجرت از امنیت و عافیت... به ابتلا و رنج و... آتش ...
و همین اصل، پژوهشگر ممتاز و فیزیک‏دان برجسته دانشگاه‏های امریکا را به مدیریت مدرسه یتیمان لبنان کشاند. و او از خانه بزرگ و مرفه‏اش در بهشت دنیای خیلی‏ها، به اتاقک کوچک و ساده‏ی مدرسه پناه بُرد... به زندگی زیر آتش گلوله...‏


.


و امروز 28 سال از آخرین هجرت این مرد می‏گذرد. مردی که وصف زندگی‏اش را باید از زبان زمین شنید. از زبان زمین امریکا، مصر، لبنان، ایران...
مردی که آخرین هجرتش به سوی نور بود و امنیت و آرامش ابدی.‏


.


هنر آن است که بی‏هیاهو‏های سیاسی و خودنمایی‏های شیطانی، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند، نه هوی. و این، هنر مردان خداست... و اما ما می‏توانیم چنین هنری داشته باشیم؟ *
 
و مردان خدا همواره در هر زمان و مکان حاضرند تا من و تو راه را گم نکنیم. اگرچه بیراهه‏ها فراوان شوند.


.


ولی این، تمامیِ حقیقتِ « شهید دکتر مصطفی چمران » نیست...
 
چمران، بیش از آن‏که یک فرد با مشخصات و ویژگی‏های خاص باشد که در 31 خرداد 1360 در دهلاویه به مقصد رسید  و... تمام،  یک مفهوم است.
چمران یک نوع تفکر است. یک روش زیستن است. و یک هویت انسانی ست...  
تفکر چمرانی داشتن، و چمرانی زیستن چیزی ست که « چمرانِ زمانه » را می‏سازد.
نمونه بارز آن، کسی ست که از 16 سالگی شاگرد مصطفی بود. و در 18 سالگی، حُکم فرماندهی روستای بازوریه (در جنوب لبنان) را از او گرفت: دبیر کل حزب‏الله لبنان، سیّد حسن نصرالله.


                                  **********************************


  * : بخشی از پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران،  1/4/1360.  


            


      



نویسنده » والعادیات » ساعت 11:12 عصر روز دوشنبه 1 تیر 88

    خداوند ما را برای شهادت در راه خود انتخاب و هدایت کرد... حاکم جامعه ما طغیان کرده و جبّاری را پیشه خود ساخته است. امت اسلامی راهی برای خلاصی از او ندارد، مگر با قتل او... ما با هم تصمیم گرفتیم که فرعون مصر را به قتل برسانیم تا شاید خداوند به خاطر این کار، ما را از ننگ دوستی با صهیونیست‏ها که دامن ما را گرفته و فساد روحی و اخلاقی سادات و همسرش را در جامعه علنی ساخته است، نجات بخشد...


این بخشی از وصیت نامه شهید خالد اسلامبولی است. شهیدی که نوشتن از او در این روزگار، چندان ساده نیست. روزگاری که حتی نام و تصویر او بر یکی از خیابان‏های تهران، خاطر برخی مقامات مصری (و نیز ایرانی) را مکدر می‏کند، و خواستار حذف آن می‏شوند، نوشتن از راه و آرمان او دشوار است.


                                         ******************************


روزگاری رئیس جمهور مصر، فردی بود به نام محمد انور سادات، که با امضای قراردادی موسوم به کمپ دیوید، موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت و با رژیم صهیونیستی پیمان صلح بست.


در پی این اقدام رهبر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی (ره) فرمان دادند: « من جداً اقدامات انور سادات را محکوم می‏کنم... دولت‏های اسلامی باید دولت مصر را در این خیانت بزرگ که به اسلام و مسلمین نموده است، به جای خود بنشانند... ملت مصر باید دست این خیانتکار را از کشور خود قطع کند و ننگ سرسپردگی به امریکا و صهیونیسم را از ملت بزداید...»


قریب به دو سال از فرمان امام گذشت. مهر ماه سال 1360 ه.ش بود و میدان رژه قاهره. انور سادات و سایر دولت‏مردان مصری به همراه سُفرای خارجی در جایگاه ویژه خود نشسته و مشغول سان دیدن از رژه سربازان ارتش و نمایش قدرت تسلیحاتی مصر بودند. تا اینکه نوبت به حرکت یگان‏های حامل توپ رسید. با اعلام گوینده مراسم، اولین جرثقیل حامل توپ حرکت کرد و برخلاف مسیر مورد نظر، به سمت جایگاه رفت. قبل از هر گونه عکس العملی از جانب حُضار، خالد (از افسران مصری) و همکارانش به سرعت از جرثقیل بیرون پریدند و شروع به تیر‏اندازی به سمت جایگاه و شخص انور سادات کردند. در این حمله، سادات و چند نفر از اطرافیانش کشته شدند. و خالد و همراهانش دستگیر و محکوم به اعدام. 


 رژیم مصر، حکم این مبارزان انقلابی را در روز  28 فروردین 1361 اجرا، و از دادن اجساد آن‏ها به خانواده‏های‏شان خودداری کرد.


                                         ******************************


پس از انور سادات، حُسنی مبارک (معاون او) به مقام ریاست جمهوری مصر می‏رسد... اما هیچ‏ چیز تغییر نمی‏کند... امام خمینی (ره) در پیام‏های متعددی خطاب به مسلمانان می‏فرماید: « این رئیس جمهور تحمیلی ثانی (حُسنی مبارک) که خیال دارد در مصر مثل آن انور سادات حکومت کند و دربست خودش را در اختیار امریکا گذاشته است، قبل از اینکه به ریاست برسد، اعلام همبستگی خودش را با اسرائیل و امریکا کرده و ندیده است که همان‏طور که سلف صالحش (انور سادات) به واسطه خشم ملت به جهنم واصل شد، با او هم همین عمل را خواهند کرد... ملت مصر ننشیند تا این قدرت از بین رفته دوباره دست و پای خودش را جمع کند... امثال حُسنی مبارک هم برای شما نفعی ندارند و دین و دنیای شما را تباه می‏کنند... مسلمانان، حُسنی مبارک نسخه دوم انور سادات را از خود برانند که اینان‏اند که شما را بازیچه خود قرار داده‏اند تا متعمداً یا بدون عمد سدّ راه شرف و عزّت اسلام شوند...»


                                       ********************************


  آن روزگار گذشت. و اکنون سال 1388 ه.ش است. و هیچ چیز تغییر نکرده...  این آخرین خبر از دولت‏مردان خائن مصر است:   سرویس‏های امنیتی و اطلاعاتی مصر در طرحی مشترک با عربستان و اسرائیل، تصمیم به ترور دبیر کل حزب‏الله لبنان، سیّد حسن نصرالله گرفته‏اند.       (منبع خبر: سایت فرهنگ انقلاب اسلامی.  26/1/1388 )


 



نویسنده » والعادیات » ساعت 12:3 عصر روز شنبه 29 فروردین 88

       راوی مقاومت


    _ سیّد ... سیّد ... فکه ................... سیّد ... سیّد ... فکه ............... کجایی سیّد؟  بچه‏ها منتظرن ...............


صدا آن‏قدر نزدیک و رسا بود که از خواب پرید. از همان روز که از سفر فکه برگشته بود، مدام این صدا را می‏شنید؛ در خواب و بیداری، حتی هنگام کار و نوشتن. صدا به قدری واضح بود که یقین داشت خیال و توهم نیست. هرچند کار فیلم‏برداری در فکه تمام شده بود، اما هنوز بیقرار بود. تمام افکار و خاطراتش را مرور کرد. فیلم‏هایی را که گرفته بودند، دوباره و چندباره نگاه کرد...  ناگهان کلمه‏ای در ذهنش درخشید: قتل‏گاه ...   و یادش آمد قتل‏گاه فکه هنوز رازدار شهادت مظلومانه‏ی مجروحانی‏ست که در عملیات والفجر مقدماتی در بهمن سال 61 به آن‏جا آورده شدند تا از شلیک بعثی‏ها در امان بوده و در فرصت مناسب به عقب بازگردانده شوند ... و این فرصت هرگز پیش نیامد ...


دانست که باید برود. این‏بار به مقصد قتل‏گاه. تا راوی مقاومت بیش از 150 مجروحی باشد که آن‏قدر در این گودال ماندند تا از تشنگی و شدت جراحات، به شهادت رسیدند.


وسایلش را جمع کرد و به بچه‏های گروه گفت: باید برگردیم منطقه. فکه یه روز دیگه کار داره. می‏خوام یه برنامه‏ی عاشورایی بسازم.


و رفت؛ به فکه، به کربلای خودش. مگر نه اینکه گفته بود: « هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست. و زمان، انتظار می‏کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد. و آن‏گاه خون شهید، جاذبه خاک را خواهد شکست و و روحش را از آنجا به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن، هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد. »


آغاز بهار بود و زمین فکه سرسبز. بچه‏های گروه، مشغول پیدا کردن راهی از میان خاک و سبزه و مین، تا گودال قتل‏گاه بودند.


سرسبزی فکه، او را به یاد شهر نبی‏شیت و منطقه بقاع انداخت. همین بهار سال گذشته بود که در جستجوی شهید سیّد عباس موسوی به لبنان رفته و بدون بهروز فلاحت‏پور بازگشته بودند.  چقدر به حال بهروز غبطه می‏خورد که در نزدیکی مزار سیّد عباس، به شهادت رسیده بود...


نشست... دستی به سبزه‏ها کشید. و زیر لب زمزمه کرد: « ای شقایق‏های آتش گرفته، دل خونین ما شقایقی‏ست که داغ شهادت شما را بر خود دارد. آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟ » این آرزو را با بهروز نجوا کرده بود. همان روزی که تکه‏های بدنش را از لابلای سنگ‏ها و شقایق‏های بقاع می‏جُست...


چهره‏ی شهدا یک به یک از جلوی چشمانش عبور کرد: سیّد عباس موسوی، چمران، بهروز فلاحت‏پور ... ... ... همّت، بچه‏های گردان کمیل ... قتل‏گاه ...


 بلند شد. بچه‏ها مسیر را پیدا کرده بودند. راه افتاد ... دوباره صدا را شنید: سیّد ... سیّد ... فکه ............. مین‏ی در زیر پایش منفجر شد ........... خوش آمدی سیّد ............. بهروز را دید که جلوتر از بقیه به استقبالش آمد ...


« و چنین سوختنی را جز به آنان که پروای سوختن در آتش عشق ندارند، نمی‏بخشند. »



نویسنده » والعادیات » ساعت 1:58 صبح روز پنج شنبه 20 فروردین 88

به بهانه‏ی ولادت خاتم‏النبیین


بزرگان یهود از طلوع ستاره سرخ با‏خبر شدند و کشیشان مسیحی بر محراب کلیساها نام محمد را دیدند و زرتشتیان آتش هزار ساله را از دست دادند... این وقایع در جای جای زمین، خبر ولادت پیامبر خاتم را جهانی ساخت. در شب میلاد، بزرگان یهود و نصارا هر کدام در محلی جمع شده بودند و صفات پیامبر (ص) را ذکر می‏کردند. حبیب راهب گفت: این علامات به وجود نیامده مگر برای پیامبری فرستاده شده در این زمان، که ما اسم و صفت او را در تورات و انجیل و زبور و دیگر کتاب‏های آسمانی یافته‏ایم. هر کس به او ایمان بیاورد، نجات یافته و هر کس او را انکار کند، هلاک می‏شود.


منقول است از عبد‏الله‏ بن سلام (از علمای یهود که اسلام آورد) که گفت: و‏الله ما می‏شناسیم محمد را زیاده از آنچه فرزندان خود را می‏شناسیم. زیرا که نعت آن حضرت را در کتاب‏های خود خوانده‏ایم و در آن شک نداریم. 1


کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده‏ایم، او (پیامبر) را هم‏چون فرزندان خود می‏شناسند؛ ولی جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می‏کنند.  (بقره / 146)


در حدیثی از امام حسن(ع) نقل شده که فرمودند: گروهی از یهود به خدمت حضرت رسول(ص) آمدند و اَعلم ایشان، چند سؤال کرد و حضرت، همه را جواب فرمود. او بعد از شنیدن آن جواب‏ها مسلمان شد و نامه‏ای بیرون آورد که جمیع آن جواب‏ها که حضرت فرموده، در آن مکتوب بود. سپس گفت: یا رسول‏الله! به حق آن خداوندی که تو را به حق فرستاده ‏است، ننوشته‏ام این سؤال‏ها و جواب‏ها را مگر از الواحی که حق تعالی برای حضرت موسی(ع) فرستاده‏بود. و در تورات آنقدر فضل تو را خوانده‏ام که در تورات، شک کردم. و چهل سال است که نام تو را از تورات محو می‏کنم و هرچند محو کردم باز نوشته دیدم. در تورات خوانده بودم که این مسائل را به غیر از تو کسی جواب نخواهد گفت...  2


ما نشانه‏های روشنی برای تو فرستادیم. و جز فاسقان، کسی به آن‏ها کفر نمی‏ورزد... و هنگامی‏ که فرستاده‏ای از سوی خدا به سراغ‏شان آمد، و با نشانه‏هایی که نزد آن‏ها بود، مطابقت داشت، جمعی از آنان که به آن‏ها کتاب آسمانی داده شده بود، کتاب خدا را پشت سر افکندند، گویی هیچ از آن خبر ندارند.  (بقره / 99 و 101)


(منبع 1 و 2: حیاة القلوب، جلد 3 / علامه مجلسی / انتشارات سُرور.)


اخبار سطیح کاهن درباره پیامبر اکرم(ص): در سرزمین یمامه کاهنی به نام سطیح زندگی می‏کرد که بسیاری از پادشاهان در مشکلات به او مراجعه می‏کردند. در ماه‏های اول ازدواج عبدالله و آمنه، روزی سطیح به آسمان نگاه می‏کرد که با منظره‏ای غیر‏عادی از نورهای درخشنده روبرو شد. به غلامان و همراهانش گفت:« این انوار را علامت‏هایی عظیم می‏بینم... می‏بینم که نورهایی از آسمان به زمین نازل می‏شوند و گمان می‏کنم که مادر آن هاشمی به او باردار شده و ولادت آن مولود نزدیک است. اگر چنین باشد، وای بر من.» سطیح به دیگر کاهنان نامه نوشت و از آن‏ها درباره‏ی آن نورها سؤال کرد. از جمله به زرقاء کاهنه‏ای در یمن. او در پاسخ نوشت: « این نورها از آل‏عبد‏مناف و به سبب شخصی به نام محمد است که پیامبر خواهد شد. بدان که این علائم به دلیل نزدیک شدن آن هاشمی است. هنگامی که نامه مرا خواندی، برخیز و به سوی مکه بشتاب، که من نیز به آنجا می‏روم تا حقیقت امر را بدانم. در مکه به کمک یکدیگر حیله‏ای به کار می‏بندیم و نور این مولود را پیش از درخشیدن، خاموش خواهیم‏ کرد.» هنگامی که پاسخ زرقاء به سطیح رسید، او بار سفر بست و گفت: « من به سوی آتشی می‏روم که در حال شعله‏ گرفتن است. اگر توانستم آن را خاموش کنم به یمامه باز می‏گردم و اگر نتوانستم از هم‏اینک با شما خداحافظی می‏کنم. زیرا پس از آن به شام می‏روم و در آنجا ماندگار می‏شوم تا بمیرم.» سپس به همراه قوم خود به سوی مکه حرکت کرد. هنگامی که به مکه رسیدند، ابوطالب همرا برادرانش نزد سطیح آمدند. سطیح با دیدن ابوطالب، به او گفت: شما خاندان بهترین مردم، از نسل هاشم، و تو و برادرت، صاحب بهترین نسل‏ها هستید. بدون شک تو عموی پیامبری هستی که در اخبار و کتب پیشینیان ذکر شده. پس نسب خود را از من که شما را می‏شناسم، پنهان مدار. سپس به عبدالله اشاره کرد و رو به مردم گفت: به زودی فرزند این شخص، به پیامبری مبعوث می‏شود. و شخصی او را یاری خواهد کرد که پسر‏عمویش است. آنگاه به ذکر اوصاف پیامبر و امیرالمؤمنین پرداخت و نام و نسب ایشان را بنا بر تورات و انجیل بیان کرد. پس از این، مردم سراغ سطیح می‏رفتندتا از او درباره پیامبر آخر‏الزمان بشنوند. سطیح به آنان گفت: شما سراغ من آمده‏اید تا از دلایل نبوت بپرسید و درباره پیامبر طاهر و پاکیزه که شکننده‏ی بت‏ها و ذلیل کننده‏ی کاهنان و ساحران است، بشنوید. به خدا قسم، ما هرگز با ظهور او خوشحال نخواهیم شد. چرا که کاهنان، هنگام ولادت او از مقام خود، سقوط می‏کنند. من با جرأت می‏گویم هنگامی که او به دنیا بیاید، سطیح هیچ دلیلی برای زندگی نخواهد داشت. و در آن روز درخواست مرگ خواهد کرد. و آن درخواست نزدیک است...


(ماجرای سطیح کاهن، زرقاء کاهنه و دیگر علمای یهود، و اخبار آنان درباره پیامبر اکرم و حضرت علی(ع)، در بحار‏الانوار، جلد 15، مفصل و جالب توجه است. خلاصه‏ای از ماجرای سطیح و زرقاء، در کتاب گزارش لحظه به لحظه از ولادت پیامبر(ص) / محمد‏رضا انصاری / انتشارات دلیل ما،  آمده است.)


هنگامی که مؤمنان را ملاقات کنند، می‏گویند: ایمان آورده‏ایم. ولی هنگامی که با یکدیگر خلوت کنند، (بعضی به بعضی دیگر اعتراض کرده) می‏گویند: چرا مطالبی را که خداوند (درباره صفات پیامبر) برای شما بیان کرد، به مسلمانان بازگو می‏کنید تا در پیشگاه خدا، بر ضد شما به آن استدلال کنند؟ آیا نمی‏فهمید؟  (بقره / 76)


و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آن‏ها آمد که موافق نشانه‏هایی بود که با خود داشتند و پیش از این به خود نوید پیروزی بر کافران می‏دادند؛ با این همه، هنگامی که این (کتاب و پیامبری) را که از قبل شناخته بودند، نزد آن‏ها آمد، به او کافر شدند. لعنت خدا بر کافران باد.  (بقره / 89)


                               ***********************************


آری، تو را می‏شناختند. مانند فرزندان‏شان. با همه‏ی جزئیات... و اسم‏ت را می‏دانستند. که در کتاب‏های‏شان آمده بود: اِسمُهُ احمد.* و نیز زمان ولادت‏ت را... از این رو سال‏ها زودتر به مکه آمدند تا قبل از حضورت در جهان، کار را تمام کنند. اگر‏چه به قیمت کشتن آمنه (س).


و تقدیر این بود: تو بیایی. که جهان، از همان لحظه‏ی آغاز خلقت، منتظر تو بود. منتظر خاتم‏النبیین، محمد امین... و تو آمدی. با همه‏ی دلایل روشن... و با این همه، انکارت کردند. انکاری از سر یقین و آگاهی، از سر لجاجت و خودخواهی...


 و هنوز این انکار ادامه دارد. انکارِ همه‏ی آنچه منسوب به توست... انکارِ وصی‏ات، فرزندانت، امّتت... خانه و مسجد و قبله‏ات... و همه‏ی آثار حضورت... از مکه... تا مدینه... تا قدس...


و ای رسول خدا، این روزگار ماست که می‏بینی: شبیه روزگار مردمانِ زمانه‏ی تو. با همان دردها و گرفتاری‏ها، همان طعنه‏ها و بهانه‏ها، همان جنگ‏ها  و  جنگ‏ها... اگرچه با الفاظی متفاوت...  و این روزگار ماست: بدتر از روزگار مردمان زمانه‏ی تو... که ما نه حضور تو را داریم، نه ظهور فرزندت را... و این مصیبتِ عُظمای روزگار ماست...


*: سوره صف، آیه 6: به یاد آورید هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: « ای بنی‏اسرائیل، من فرستاده‏ی خدا به سوی شما هستم... و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می‏آید و نام او احمد است.» پس هنگامی که او (احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: این سِحری است آشکار.                     


(ترجمه‏ی آیات قرآن کریم از آیت‏الله مکارم شیرازی.) 


 


 


 


 



نویسنده » والعادیات » ساعت 5:2 عصر روز پنج شنبه 22 اسفند 87

 


ریچارد ویلیامسون که چندی است به علت اظهاراتش در خصوص انکار هولوکاست مورد خشم جامعه یهودیان قرار گرفته، مجبور به ترک آرژانتین شد. این اسقف انگلیسی که ریاست یک مدرسه علوم دینی در آرژانتین را بر عهده داشت، از سمت خود برکنار و از طرف کلیسا طرد شد. به گزارش روزنامه "تایمز" لندن، ویلیامسون در مصاحبه ای تاکید کرده که به اعتقاد وی هیچ یهودی‏ای در اتاق‏های گاز آلمان نازی کشته نشده و تعداد کل یهودیان کشته شده در جنگ جهانی دوم توسط نیرو‏های نازی نیز در حدود 300 هزار نفر (و نه شش میلیون نفر) بوده است.


(تاریخ انتشار خبر: 7 اسفند 1387)


 هولوکاست؛ افسانه مظلومیت یهود


هولوکاست واژه ای یونانی، معادل شوآ در زبان عبری به معنای همه سوزی است. این واژه پس از جنگ جهانی دوم از سوی برخی اشخاص و کانون‏های یهودی وارد فرهنگ سیاسی و تاریخی جهان شد. به گفته آنان هیتلر و پیروانش قصد از بین بردن یهودیان اروپا را داشتند و در طول جنگ جهانی دوم حدود 6 میلیون یهودی را در اردوگاه‏های اسیران جنگی در آلمان نازی درون اتاق‏های گاز خفه کرده و سپس در کوره‏های آدم سوزی سوزانده و به خاکستر تبدیل کرده‏اند.


از نظر سازمان‏های یهودی و صهیونی  هولوکاست، شمشیر و در عین حال سپر اسرائیل است. یعنی یک سلاح تهاجمی و یک حربه تدافعی است. بر این اساس ارکان موجودیت اسرائیل بر افسانه هولوکاست یعنی شعار مظلومیت و ستم‏دیدگی قوم یهود استوار است.


هولوکاست به معنای  کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم  یکی از مباحث جنجالی 50 _ 60 سال اخیر است که در تاریخ معاصر جهان و در نزد افکار عمومی به نماد مظلومیت یهود تبدیل شده است.  تبلیغات پیوسته، فراگیر و توقف ناپذیر سازمان‏های یهودی و صهیونی در چند دهه اخیر در فیلم‏ها، نمایشنامه‏ها، سریال‏های تلویزیونی و انبوه رمان‏ها چنان سازمان یافته که افکار عمومی مجال تأمل و اندیشه درباره میزان صحت و سقم این مسأله را نیافته‏اند. از طرفی برای زنده نگه داشتن هولوکاست به عنوان یک واقعیت تاریخی تلاش‏های گسترده‏ای صورت گرفته است.


 در 50 ایالت امریکا از این بزرگداشت حمایت مالی می‏کنند و مراسم آن اغلب در نهاد‏های قانون‏گذاری ایالتی برگزار می‏شود. در این کشور بیش از یکصد نهاد مخصوص هولوکاست و هفت موزه بزرگ وجود دارد که یکی از آن‏ها موزه یهودی سوزی با بودجه و سرپرستی دولت مرکزی در عمارت کنگره در واشنگتن است. علاوه بر این موارد، امروزه موضوع هولوکاست به عنوان مواد درسی اجباری، در کلاس‏های درس دانشگاه‏ها و نیز مدارس اکثر ایالت‏های امریکا تدریس می‏شود. شماری از دانشگاه‏های امریکا برنامه‏های تخصصی و کرسی مطالعات ویژه هولوکاست دارند.


به تصریح پاره‏ای از نویسندگان و رسانه‏های غربی، مرکزیت هولوکاست در امریکا یک واقعیت واضح و آشکار است.


برای اولین بار به طور هماهنگ و هم زمان در 27 ژانویه 2000 م. دولتمردان و رهبران 40 کشور اروپا و امریکا اجلاسی با عنوان مجمع بین‏المللی هولوکاست در سوئد برگزار کردند تا هولوکاست را به عنوان بخشی از تاریخ ملی کشورشان به رسمیت بشناسند.


در سال  2000 م. سازمان ملل متحد نیز تحت فشار کانون‏های ذی‏نفوذ یهودی سرانجام روز 27 ژانویه هر سال را روز یادبود هولوکاست نام‏گذاری کرد.


 هم چنین بر اساس قطع‏نامه پیشنهادی رژیم صهیونیستی که در اول نوامبر 2005 م. توسط مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید هرگونه نفی و انکار هولوکاست، مردود است و  طی فراخوانی جهانی کشورهای عضو موظف به گنجاندن برنامه های آموزشی در مدارس و مراکز علمی _ آموزشی درباره هولوکاست هستند. 


در 13 ژوئیه 1990 قانونی درباره مرز آزادی رسانه ها توسط لوران فابیوس یهودی، نخست وزیر اسبق فرانسه، در این کشور وضع شد که بر اساس مفاد آن، تردید یا انکار مسأله هولوکاست در سه فرضیه اساسی مربوط به آن یعنی: 1_ اصل کشتار ادّعایی یهودی‏ها،  2_ اتاق‏های ادّعایی کشتار با گاز،  3_ آمار ادّعایی شش میلیون یهودی کشته شده در جنگ جهانی دوم ؛ جرم تلقی میشود. و هر کس در کشور فرانسه از این قانون تخلف کند به یک ماه تا یک سال زندان و نیز پرداخت جریمه بین 2000 تا 300000 فرانک محکوم میشود. در سایر کشورهای حامی هولوکاست نیز هر گونه بحث و گفتگو که مبتنی بر ایجاد سؤال، ابهام، تردید، تشکیک یا انکار هولوکاست باشد به منزله تخطی از قانون آزادی بیان و قلم و عبور از خط قرمز سازمان جهانی صهیونیسم بوده و سزای آن ضرب و شتم، ترور، بازداشت، محاکمه، جریمه‏های سنگین نقدی و محروم شدن از مشاغل دولتی است که امروزه در بعضی کشورهای اروپایی به یک قاعده حقوقی و قضایی تبدیل شده است.


با استناد به قوانین مزبور تا کنون نویسندگان، مورخان، محققان و اندیشمندان زیادی بازداشت، محاکمه و جریمه شده یا با اخطار و تهدید مواجه شده‏اند. از جمله  موریس باردش، پل راسینیه، کریستو فرسون نویسنده کتاب دروغ آشویتس، ویلهلم استاگلیچ نویسنده کتاب افسانه آشویتس، آرتور رابرت بوتز نویسنده کتاب دروغ قرن بیستم، روژه گارودی، دیوید ایروینگ، روبرت فوریسون نویسنده کتاب اتاقهای گاز در جنگ جهانی دوم،  و... .


تخیّل؛ اساس کتابی پر‏فروش درباره هولوکاست


سال گذشته یک نویسنده بلژیکی که کتاب پرفروشی درباره هولوکاست نوشته بود، اعتراف کرد که کتاب خاطراتش، ساختگی است.
 وی در این کتاب به شرح خاطرات دوران کودکی‏اش یعنی هنگامی که به ‌عنوان کودکی یهودی طی سال‌های هولوکاست در جنگ جهانی دوم در جنگل‌های بلژیک متواری بود و با گرگ‌ها زندگی می‌کرد، می‌پردازد. 


کتاب میشا دوفونسکا با عنوان «میشا: خاطرات سال‌های هولوکاست» به 18 زبان، ترجمه و از روی آن یک فیلم سینمایی در فرانسه ساخته شده است.


خبرگزاری آسوشیتد‌پرس در گزارشی در این باره نوشت: وکیلان دوفونسکا به خبرنگاران گفته‌اند که این نویسنده پذیرفته است این داستان شرح حال واقعی زندگی‌اش نیست و این‏که وی طی سال‌های جنگ جهانی‌دوم در جست‌وجوی والدین تبعید شده‏اش مجبور نشده که همراه با دسته ای گرگ 1900 مایل را در طول قاره اروپا بپیماید (براساس مفاد کتاب).


میشا دوفونسکا  در کتاب پرفروش خود شرح داده بود که در سال‌های جنگ جهانی دوم هنگامی که کودکی بیش نبود نازی‌ها والدین او را به اسارت بردند و وی مجبور شد به ‌مدت 4 سال در جنگل‌ها و روستا‌های شمال اروپا به تنهایی زندگی کند.


وی در کتابش مدعی شده بود که ابتدا در اردوگاه کار ورشو در لهستان به دام می‌افتد و در دفاع از خود یک سرباز نازی را به قتل می‌رساند. پس از آن یک گله گرگ وی را به فرزندی می‌پذیرند و او را مورد حمایت قرار می‌دهند و بدین ترتیب سفر طولانی این دخترک خردسال از ورشو در شمال شرقی اروپا به بروکسل در شمال غربی این قاره آغاز می‌شود.


دوفونسکا در بیانیه‌ای که وکلایش به آسوشیتدپرس داده‌اند، چنین می‌نویسد: من از تمام کسانی که احساس می‌کنند فریب خورده‌اند، طلب بخشش می‌کنم.  هم‏چنین او در این بیانیه پذیرفته که داستان او خیالی است و او طی سال‌های جنگ، هرگز از خانه خود در بروکسل برای یافتن پدر و مادرش خارج نشده است. او در بیانیه خود می‌گوید: این داستان در عالم واقع رخ نداده است اما واقعیت زندگی خود من است و شیوه‌ای است که من برای بقا و زنده ماندنم در پیش گرفتم.


براساس بیانیه‏ی دوفونسکا  هنگامی که او 4 ساله بوده است پدر و مادرش که عضو نهضت مقاومت بلژیک بودند توسط نازی‌ها دستگیر می‌شوند و مراقبت از وی به پدر بزرگ و عمویش سپرده می‌شود. خانواده جدید با او بد رفتاری می‌کنند و به خاطر حضور والدینش در نهضت مقاومت، او را دختر یک خائن می‌نامند. این موضوع باعث شده بود میشا احساس کند که یک یهودی است. (در حالی که او اصلا یهودی نیست.)  او می‌گوید: در آن دوران گاهی نمی‌توانستم بین واقعیت و تخیل خود تمایز قائل شوم.


 ماکسیم استاینبرگ مورخ بلژیکی در گفت‏و‏گو با شبکه آرتی‏ال در این‏باره می‌گوید: من متخصص مسائل یهودیان هستم و باید بگویم که سابقه ای را از خانواده دوفونسکا در آرشیو‌های موجود پیدا نکرده‌ام. خانواده دووال (نام واقعی میشا دوفونسکا) یهودی نیستند و نام آن‏ها طی سال‌های جنگ نیز به‌عنوان یهودی ثبت نشده است.


 


منابع: کتاب پس پرده‏ی هولوکاست / محمدتقی تقی‏پور / مؤسسه مطالعات و پژوهش‏های سیاسی.          روزنامه همشهری ، 25/12/1386.


 


 



نویسنده » والعادیات » ساعت 6:45 عصر روز چهارشنبه 7 اسفند 87

گفتند:  از او چیزی به جای نمانده است ...


                                         جز  راه ناتمام ...* 1  


 حدوداً 15 ساله بود _کمی بیش‏تر یا کم‏تر‏ _. با دوستانش آمده بود. همین که به من رسید، با صدایی محکم و مطمئن گفت:  « آقا... ما یه گروه از بچه‏های مؤمن‏ایم.  به من آموزش نظامی بدید.  من می‏خوام با صهیونیست‏ها بجنگم. »


این را انیس نقاش می گوید. از اولین دیدارش با فرمانده بزرگ جهادی عماد فائز مغنیه. آن روز‏ها نقاش، مسئول آموزش نیروهای مقاومت در جنوب لبنان بود. و لبنان درگیر جنگ‏های داخلی. ولی عماد نه فقط به دشمنان داخلی، که به دشمن اصلی و ضرورت مبارزه با او می‏اندیشید.


                                 *********************************


 سه‏شنبه ... 23 بهمن 1386 ... ساعت 22:30 دقیقه ........ خیابان کفر‏سوسه ... دمشق...


... اتومبیلی منفجر می‏شود و یکی از فرماندهان ارشد حزب‏الله لبنان به شهادت می‏رسد ...


این آخرین خبر از مردی بود که در همین زمان و در مکانی نه خیلی دور از ما می‏زیست. مردی که دشمن‏اش سال‏ها حتی از خیال او، خواب‏های آشفته می‏دید. مرد شماره یک فهرست تروریست‏های تحت تعقیب سازمان‏های اطلاعاتی برخی کشور‏های دنیا. مردی که دقت عمل و برنامه‏ریزی‏اش سبب حیرت و غافل‏گیری دشمنانش بود. تا جایی که جایزه دست‏یابی به این معمای بزرگ و پیچیده را 25 میلیون دلار تعیین کرده بودند...  و مردی که به گفته نزدیکانش، بیش از بیست سال آخر حیاتش، حتی دو شب در یک جا نخوابید...


این مبارز برجسته، مسئول اطلاعات عملیات حزب‏الله لبنان، همان عماد فائز مغنیه است، معروف به حاج رضوان. کسی که من و تو وقتی نامش را شنیدیم که پیش‏وند شهید، تکمیل کننده آن بود.


 ولی حاج رضوان پیش از همه این القاب و عناوین، یک منتظر بود. منتظری که می‏دانست ادّعای انتظار با نشستن و حافظ وضع موجود بودن، تناقضی آشکار دارد. از این‏رو تمام زندگی‏اش به جهاد و مبارزه گذشت. به گفته مادرش: «اولویت اول او، مقاومت بود و در این راه مخلصانه قدم برداشت.»  حاج رضوان، ایستاده منتظر بود ... و من و تو ... نشسته و منتظر ... تا  کسی بیاید و ...


و عجیب نیست اگر سخن‏گوی وزارت امور خارجه امریکا درباره او _ که متهم به بیش‏ترین تعداد عملیات علیه امریکا و اسرائیل است _ بگوید: « جهان بدون مغنیه، جای بهتری است. »


 


          *** رضوان خدا بر او  و بر همه مجاهدان راه حق باد. ***



 


پی‏نوشت:   * 1_ از  قیصر امین‏پور.


 


 



نویسنده » والعادیات » ساعت 11:1 عصر روز چهارشنبه 23 بهمن 87