سفارش تبلیغ
صبا



قسم به اسبان دونده مجاهدان...






درباره نویسنده
قسم به اسبان دونده مجاهدان...
والعادیات
ما مسلمانان اشغال بیت المقدس را همچون جراحتی در قلب خویش می‏یابیم که جز با فتح آن و بازگشت دیگر‏باره اش به دامان اسلام التیام نمی‏یابد.‏.. تقدیر تاریخ در جنگی که میان مسلمانان با اشغالگران کنونی فلسطین روی خواهد داد معنا خواهد شد... بیت‏المقدس، آماده باش. سپاه محمد (ص) خواهد آمد. (شهید آوینی)
تماس با نویسنده


لینک دوستان
تحریم کالاهای صهیونیستی
پاسخ به سؤالات وهابیت
مؤسسه تحقیقاتی ندا
مقاومت اسلامی لبنان
خبرگزاری قدس
سجیل (شعر مقاومت)
قدس‏مقدس
عادیات
نماینده
اقصی
وثاق
محمدرضا زائری
ایرانیان مقیم لبنان
اطلاعات شهدا (ایثار)
کمپین تحریم کالاهای صهیونیستی

عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
قسم به اسبان دونده مجاهدان...


لوگوی دوستان

وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :17579
بازدید امروز : 0
 RSS 

   

           مهاجرِ شهید

    ... همه‏ی زندگی‏اش بر یک اصل بنا بود: اصل هجرت.  آن هم هجرت از امنیت و عافیت... به ابتلا و رنج و... آتش ...
و همین اصل، پژوهشگر ممتاز و فیزیک‏دان برجسته دانشگاه‏های امریکا را به مدیریت مدرسه یتیمان لبنان کشاند. و او از خانه بزرگ و مرفه‏اش در بهشت دنیای خیلی‏ها، به اتاقک کوچک و ساده‏ی مدرسه پناه بُرد... به زندگی زیر آتش گلوله...‏

.

و امروز 28 سال از آخرین هجرت این مرد می‏گذرد. مردی که وصف زندگی‏اش را باید از زبان زمین شنید. از زبان زمین امریکا، مصر، لبنان، ایران...
مردی که آخرین هجرتش به سوی نور بود و امنیت و آرامش ابدی.‏

.

هنر آن است که بی‏هیاهو‏های سیاسی و خودنمایی‏های شیطانی، برای خدا به جهاد برخیزد و خود را فدای هدف کند، نه هوی. و این، هنر مردان خداست... و اما ما می‏توانیم چنین هنری داشته باشیم؟ *
 
و مردان خدا همواره در هر زمان و مکان حاضرند تا من و تو راه را گم نکنیم. اگرچه بیراهه‏ها فراوان شوند.

.

ولی این، تمامیِ حقیقتِ « شهید دکتر مصطفی چمران » نیست...
 
چمران، بیش از آن‏که یک فرد با مشخصات و ویژگی‏های خاص باشد که در 31 خرداد 1360 در دهلاویه به مقصد رسید  و... تمام،  یک مفهوم است.
چمران یک نوع تفکر است. یک روش زیستن است. و یک هویت انسانی ست...  
تفکر چمرانی داشتن، و چمرانی زیستن چیزی ست که « چمرانِ زمانه » را می‏سازد.
نمونه بارز آن، کسی ست که از 16 سالگی شاگرد مصطفی بود. و در 18 سالگی، حُکم فرماندهی روستای بازوریه (در جنوب لبنان) را از او گرفت: دبیر کل حزب‏الله لبنان، سیّد حسن نصرالله.

                                  **********************************

  * : بخشی از پیام امام خمینی (ره) به مناسبت شهادت دکتر مصطفی چمران،  1/4/1360.  

            

      



نویسنده » والعادیات » ساعت 11:12 عصر روز دوشنبه 88 تیر 1

    خداوند ما را برای شهادت در راه خود انتخاب و هدایت کرد... حاکم جامعه ما طغیان کرده و جبّاری را پیشه خود ساخته است. امت اسلامی راهی برای خلاصی از او ندارد، مگر با قتل او... ما با هم تصمیم گرفتیم که فرعون مصر را به قتل برسانیم تا شاید خداوند به خاطر این کار، ما را از ننگ دوستی با صهیونیست‏ها که دامن ما را گرفته و فساد روحی و اخلاقی سادات و همسرش را در جامعه علنی ساخته است، نجات بخشد...

این بخشی از وصیت نامه شهید خالد اسلامبولی است. شهیدی که نوشتن از او در این روزگار، چندان ساده نیست. روزگاری که حتی نام و تصویر او بر یکی از خیابان‏های تهران، خاطر برخی مقامات مصری (و نیز ایرانی) را مکدر می‏کند، و خواستار حذف آن می‏شوند، نوشتن از راه و آرمان او دشوار است.

                                         ******************************

روزگاری رئیس جمهور مصر، فردی بود به نام محمد انور سادات، که با امضای قراردادی موسوم به کمپ دیوید، موجودیت اسرائیل را به رسمیت شناخت و با رژیم صهیونیستی پیمان صلح بست.

در پی این اقدام رهبر انقلاب اسلامی ایران امام خمینی (ره) فرمان دادند: « من جداً اقدامات انور سادات را محکوم می‏کنم... دولت‏های اسلامی باید دولت مصر را در این خیانت بزرگ که به اسلام و مسلمین نموده است، به جای خود بنشانند... ملت مصر باید دست این خیانتکار را از کشور خود قطع کند و ننگ سرسپردگی به امریکا و صهیونیسم را از ملت بزداید...»

قریب به دو سال از فرمان امام گذشت. مهر ماه سال 1360 ه.ش بود و میدان رژه قاهره. انور سادات و سایر دولت‏مردان مصری به همراه سُفرای خارجی در جایگاه ویژه خود نشسته و مشغول سان دیدن از رژه سربازان ارتش و نمایش قدرت تسلیحاتی مصر بودند. تا اینکه نوبت به حرکت یگان‏های حامل توپ رسید. با اعلام گوینده مراسم، اولین جرثقیل حامل توپ حرکت کرد و برخلاف مسیر مورد نظر، به سمت جایگاه رفت. قبل از هر گونه عکس العملی از جانب حُضار، خالد (از افسران مصری) و همکارانش به سرعت از جرثقیل بیرون پریدند و شروع به تیر‏اندازی به سمت جایگاه و شخص انور سادات کردند. در این حمله، سادات و چند نفر از اطرافیانش کشته شدند. و خالد و همراهانش دستگیر و محکوم به اعدام. 

 رژیم مصر، حکم این مبارزان انقلابی را در روز  28 فروردین 1361 اجرا، و از دادن اجساد آن‏ها به خانواده‏های‏شان خودداری کرد.

                                         ******************************

پس از انور سادات، حُسنی مبارک (معاون او) به مقام ریاست جمهوری مصر می‏رسد... اما هیچ‏ چیز تغییر نمی‏کند... امام خمینی (ره) در پیام‏های متعددی خطاب به مسلمانان می‏فرماید: « این رئیس جمهور تحمیلی ثانی (حُسنی مبارک) که خیال دارد در مصر مثل آن انور سادات حکومت کند و دربست خودش را در اختیار امریکا گذاشته است، قبل از اینکه به ریاست برسد، اعلام همبستگی خودش را با اسرائیل و امریکا کرده و ندیده است که همان‏طور که سلف صالحش (انور سادات) به واسطه خشم ملت به جهنم واصل شد، با او هم همین عمل را خواهند کرد... ملت مصر ننشیند تا این قدرت از بین رفته دوباره دست و پای خودش را جمع کند... امثال حُسنی مبارک هم برای شما نفعی ندارند و دین و دنیای شما را تباه می‏کنند... مسلمانان، حُسنی مبارک نسخه دوم انور سادات را از خود برانند که اینان‏اند که شما را بازیچه خود قرار داده‏اند تا متعمداً یا بدون عمد سدّ راه شرف و عزّت اسلام شوند...»

                                       ********************************

  آن روزگار گذشت. و اکنون سال 1388 ه.ش است. و هیچ چیز تغییر نکرده...  این آخرین خبر از دولت‏مردان خائن مصر است:   سرویس‏های امنیتی و اطلاعاتی مصر در طرحی مشترک با عربستان و اسرائیل، تصمیم به ترور دبیر کل حزب‏الله لبنان، سیّد حسن نصرالله گرفته‏اند.       (منبع خبر: سایت فرهنگ انقلاب اسلامی.  26/1/1388 )

 



نویسنده » والعادیات » ساعت 12:3 عصر روز شنبه 88 فروردین 29

       راوی مقاومت

    _ سیّد ... سیّد ... فکه ................... سیّد ... سیّد ... فکه ............... کجایی سیّد؟  بچه‏ها منتظرن ...............

صدا آن‏قدر نزدیک و رسا بود که از خواب پرید. از همان روز که از سفر فکه برگشته بود، مدام این صدا را می‏شنید؛ در خواب و بیداری، حتی هنگام کار و نوشتن. صدا به قدری واضح بود که یقین داشت خیال و توهم نیست. هرچند کار فیلم‏برداری در فکه تمام شده بود، اما هنوز بیقرار بود. تمام افکار و خاطراتش را مرور کرد. فیلم‏هایی را که گرفته بودند، دوباره و چندباره نگاه کرد...  ناگهان کلمه‏ای در ذهنش درخشید: قتل‏گاه ...   و یادش آمد قتل‏گاه فکه هنوز رازدار شهادت مظلومانه‏ی مجروحانی‏ست که در عملیات والفجر مقدماتی در بهمن سال 61 به آن‏جا آورده شدند تا از شلیک بعثی‏ها در امان بوده و در فرصت مناسب به عقب بازگردانده شوند ... و این فرصت هرگز پیش نیامد ...

دانست که باید برود. این‏بار به مقصد قتل‏گاه. تا راوی مقاومت بیش از 150 مجروحی باشد که آن‏قدر در این گودال ماندند تا از تشنگی و شدت جراحات، به شهادت رسیدند.

وسایلش را جمع کرد و به بچه‏های گروه گفت: باید برگردیم منطقه. فکه یه روز دیگه کار داره. می‏خوام یه برنامه‏ی عاشورایی بسازم.

و رفت؛ به فکه، به کربلای خودش. مگر نه اینکه گفته بود: « هر شهید کربلایی دارد که خاک آن کربلا تشنه خون اوست. و زمان، انتظار می‏کشد تا پای آن شهید بدان کربلا رسد. و آن‏گاه خون شهید، جاذبه خاک را خواهد شکست و و روحش را از آنجا به سفری خواهد برد که برای پیمودن آن، هیچ راهی جز شهادت وجود ندارد. »

آغاز بهار بود و زمین فکه سرسبز. بچه‏های گروه، مشغول پیدا کردن راهی از میان خاک و سبزه و مین، تا گودال قتل‏گاه بودند.

سرسبزی فکه، او را به یاد شهر نبی‏شیت و منطقه بقاع انداخت. همین بهار سال گذشته بود که در جستجوی شهید سیّد عباس موسوی به لبنان رفته و بدون بهروز فلاحت‏پور بازگشته بودند.  چقدر به حال بهروز غبطه می‏خورد که در نزدیکی مزار سیّد عباس، به شهادت رسیده بود...

نشست... دستی به سبزه‏ها کشید. و زیر لب زمزمه کرد: « ای شقایق‏های آتش گرفته، دل خونین ما شقایقی‏ست که داغ شهادت شما را بر خود دارد. آیا آن روز نیز خواهد رسید که بلبلی دیگر در وصف ما سرود شهادت بسراید؟ » این آرزو را با بهروز نجوا کرده بود. همان روزی که تکه‏های بدنش را از لابلای سنگ‏ها و شقایق‏های بقاع می‏جُست...

چهره‏ی شهدا یک به یک از جلوی چشمانش عبور کرد: سیّد عباس موسوی، چمران، بهروز فلاحت‏پور ... ... ... همّت، بچه‏های گردان کمیل ... قتل‏گاه ...

 بلند شد. بچه‏ها مسیر را پیدا کرده بودند. راه افتاد ... دوباره صدا را شنید: سیّد ... سیّد ... فکه ............. مین‏ی در زیر پایش منفجر شد ........... خوش آمدی سیّد ............. بهروز را دید که جلوتر از بقیه به استقبالش آمد ...

« و چنین سوختنی را جز به آنان که پروای سوختن در آتش عشق ندارند، نمی‏بخشند. »



نویسنده » والعادیات » ساعت 1:58 صبح روز پنج شنبه 88 فروردین 20

به بهانه‏ی ولادت خاتم‏النبیین

بزرگان یهود از طلوع ستاره سرخ با‏خبر شدند و کشیشان مسیحی بر محراب کلیساها نام محمد را دیدند و زرتشتیان آتش هزار ساله را از دست دادند... این وقایع در جای جای زمین، خبر ولادت پیامبر خاتم را جهانی ساخت. در شب میلاد، بزرگان یهود و نصارا هر کدام در محلی جمع شده بودند و صفات پیامبر (ص) را ذکر می‏کردند. حبیب راهب گفت: این علامات به وجود نیامده مگر برای پیامبری فرستاده شده در این زمان، که ما اسم و صفت او را در تورات و انجیل و زبور و دیگر کتاب‏های آسمانی یافته‏ایم. هر کس به او ایمان بیاورد، نجات یافته و هر کس او را انکار کند، هلاک می‏شود.

منقول است از عبد‏الله‏ بن سلام (از علمای یهود که اسلام آورد) که گفت: و‏الله ما می‏شناسیم محمد را زیاده از آنچه فرزندان خود را می‏شناسیم. زیرا که نعت آن حضرت را در کتاب‏های خود خوانده‏ایم و در آن شک نداریم. 1

کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده‏ایم، او (پیامبر) را هم‏چون فرزندان خود می‏شناسند؛ ولی جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می‏کنند.  (بقره / 146)

در حدیثی از امام حسن(ع) نقل شده که فرمودند: گروهی از یهود به خدمت حضرت رسول(ص) آمدند و اَعلم ایشان، چند سؤال کرد و حضرت، همه را جواب فرمود. او بعد از شنیدن آن جواب‏ها مسلمان شد و نامه‏ای بیرون آورد که جمیع آن جواب‏ها که حضرت فرموده، در آن مکتوب بود. سپس گفت: یا رسول‏الله! به حق آن خداوندی که تو را به حق فرستاده ‏است، ننوشته‏ام این سؤال‏ها و جواب‏ها را مگر از الواحی که حق تعالی برای حضرت موسی(ع) فرستاده‏بود. و در تورات آنقدر فضل تو را خوانده‏ام که در تورات، شک کردم. و چهل سال است که نام تو را از تورات محو می‏کنم و هرچند محو کردم باز نوشته دیدم. در تورات خوانده بودم که این مسائل را به غیر از تو کسی جواب نخواهد گفت...  2

ما نشانه‏های روشنی برای تو فرستادیم. و جز فاسقان، کسی به آن‏ها کفر نمی‏ورزد... و هنگامی‏ که فرستاده‏ای از سوی خدا به سراغ‏شان آمد، و با نشانه‏هایی که نزد آن‏ها بود، مطابقت داشت، جمعی از آنان که به آن‏ها کتاب آسمانی داده شده بود، کتاب خدا را پشت سر افکندند، گویی هیچ از آن خبر ندارند.  (بقره / 99 و 101)

(منبع 1 و 2: حیاة القلوب، جلد 3 / علامه مجلسی / انتشارات سُرور.)

اخبار سطیح کاهن درباره پیامبر اکرم(ص): در سرزمین یمامه کاهنی به نام سطیح زندگی می‏کرد که بسیاری از پادشاهان در مشکلات به او مراجعه می‏کردند. در ماه‏های اول ازدواج عبدالله و آمنه، روزی سطیح به آسمان نگاه می‏کرد که با منظره‏ای غیر‏عادی از نورهای درخشنده روبرو شد. به غلامان و همراهانش گفت:« این انوار را علامت‏هایی عظیم می‏بینم... می‏بینم که نورهایی از آسمان به زمین نازل می‏شوند و گمان می‏کنم که مادر آن هاشمی به او باردار شده و ولادت آن مولود نزدیک است. اگر چنین باشد، وای بر من.» سطیح به دیگر کاهنان نامه نوشت و از آن‏ها درباره‏ی آن نورها سؤال کرد. از جمله به زرقاء کاهنه‏ای در یمن. او در پاسخ نوشت: « این نورها از آل‏عبد‏مناف و به سبب شخصی به نام محمد است که پیامبر خواهد شد. بدان که این علائم به دلیل نزدیک شدن آن هاشمی است. هنگامی که نامه مرا خواندی، برخیز و به سوی مکه بشتاب، که من نیز به آنجا می‏روم تا حقیقت امر را بدانم. در مکه به کمک یکدیگر حیله‏ای به کار می‏بندیم و نور این مولود را پیش از درخشیدن، خاموش خواهیم‏ کرد.» هنگامی که پاسخ زرقاء به سطیح رسید، او بار سفر بست و گفت: « من به سوی آتشی می‏روم که در حال شعله‏ گرفتن است. اگر توانستم آن را خاموش کنم به یمامه باز می‏گردم و اگر نتوانستم از هم‏اینک با شما خداحافظی می‏کنم. زیرا پس از آن به شام می‏روم و در آنجا ماندگار می‏شوم تا بمیرم.» سپس به همراه قوم خود به سوی مکه حرکت کرد. هنگامی که به مکه رسیدند، ابوطالب همرا برادرانش نزد سطیح آمدند. سطیح با دیدن ابوطالب، به او گفت: شما خاندان بهترین مردم، از نسل هاشم، و تو و برادرت، صاحب بهترین نسل‏ها هستید. بدون شک تو عموی پیامبری هستی که در اخبار و کتب پیشینیان ذکر شده. پس نسب خود را از من که شما را می‏شناسم، پنهان مدار. سپس به عبدالله اشاره کرد و رو به مردم گفت: به زودی فرزند این شخص، به پیامبری مبعوث می‏شود. و شخصی او را یاری خواهد کرد که پسر‏عمویش است. آنگاه به ذکر اوصاف پیامبر و امیرالمؤمنین پرداخت و نام و نسب ایشان را بنا بر تورات و انجیل بیان کرد. پس از این، مردم سراغ سطیح می‏رفتندتا از او درباره پیامبر آخر‏الزمان بشنوند. سطیح به آنان گفت: شما سراغ من آمده‏اید تا از دلایل نبوت بپرسید و درباره پیامبر طاهر و پاکیزه که شکننده‏ی بت‏ها و ذلیل کننده‏ی کاهنان و ساحران است، بشنوید. به خدا قسم، ما هرگز با ظهور او خوشحال نخواهیم شد. چرا که کاهنان، هنگام ولادت او از مقام خود، سقوط می‏کنند. من با جرأت می‏گویم هنگامی که او به دنیا بیاید، سطیح هیچ دلیلی برای زندگی نخواهد داشت. و در آن روز درخواست مرگ خواهد کرد. و آن درخواست نزدیک است...

(ماجرای سطیح کاهن، زرقاء کاهنه و دیگر علمای یهود، و اخبار آنان درباره پیامبر اکرم و حضرت علی(ع)، در بحار‏الانوار، جلد 15، مفصل و جالب توجه است. خلاصه‏ای از ماجرای سطیح و زرقاء، در کتاب گزارش لحظه به لحظه از ولادت پیامبر(ص) / محمد‏رضا انصاری / انتشارات دلیل ما،  آمده است.)

هنگامی که مؤمنان را ملاقات کنند، می‏گویند: ایمان آورده‏ایم. ولی هنگامی که با یکدیگر خلوت کنند، (بعضی به بعضی دیگر اعتراض کرده) می‏گویند: چرا مطالبی را که خداوند (درباره صفات پیامبر) برای شما بیان کرد، به مسلمانان بازگو می‏کنید تا در پیشگاه خدا، بر ضد شما به آن استدلال کنند؟ آیا نمی‏فهمید؟  (بقره / 76)

و هنگامی که از طرف خداوند، کتابی برای آن‏ها آمد که موافق نشانه‏هایی بود که با خود داشتند و پیش از این به خود نوید پیروزی بر کافران می‏دادند؛ با این همه، هنگامی که این (کتاب و پیامبری) را که از قبل شناخته بودند، نزد آن‏ها آمد، به او کافر شدند. لعنت خدا بر کافران باد.  (بقره / 89)

                               ***********************************

آری، تو را می‏شناختند. مانند فرزندان‏شان. با همه‏ی جزئیات... و اسم‏ت را می‏دانستند. که در کتاب‏های‏شان آمده بود: اِسمُهُ احمد.* و نیز زمان ولادت‏ت را... از این رو سال‏ها زودتر به مکه آمدند تا قبل از حضورت در جهان، کار را تمام کنند. اگر‏چه به قیمت کشتن آمنه (س).

و تقدیر این بود: تو بیایی. که جهان، از همان لحظه‏ی آغاز خلقت، منتظر تو بود. منتظر خاتم‏النبیین، محمد امین... و تو آمدی. با همه‏ی دلایل روشن... و با این همه، انکارت کردند. انکاری از سر یقین و آگاهی، از سر لجاجت و خودخواهی...

 و هنوز این انکار ادامه دارد. انکارِ همه‏ی آنچه منسوب به توست... انکارِ وصی‏ات، فرزندانت، امّتت... خانه و مسجد و قبله‏ات... و همه‏ی آثار حضورت... از مکه... تا مدینه... تا قدس...

و ای رسول خدا، این روزگار ماست که می‏بینی: شبیه روزگار مردمانِ زمانه‏ی تو. با همان دردها و گرفتاری‏ها، همان طعنه‏ها و بهانه‏ها، همان جنگ‏ها  و  جنگ‏ها... اگرچه با الفاظی متفاوت...  و این روزگار ماست: بدتر از روزگار مردمان زمانه‏ی تو... که ما نه حضور تو را داریم، نه ظهور فرزندت را... و این مصیبتِ عُظمای روزگار ماست...

*: سوره صف، آیه 6: به یاد آورید هنگامی را که عیسی بن مریم گفت: « ای بنی‏اسرائیل، من فرستاده‏ی خدا به سوی شما هستم... و بشارت دهنده به رسولی که بعد از من می‏آید و نام او احمد است.» پس هنگامی که او (احمد) با معجزات و دلایل روشن به سراغ آنان آمد، گفتند: این سِحری است آشکار.                     

(ترجمه‏ی آیات قرآن کریم از آیت‏الله مکارم شیرازی.) 

 

 

 

 



نویسنده » والعادیات » ساعت 5:2 عصر روز پنج شنبه 87 اسفند 22

پیام آیت‏الله مکارم شیرازی  درباره اقدامات اخیر وهابیون عربستان

 

به گزارش «شیعه نیوز» به نقل از  فارس، ‌آیت‌الله ناصر مکارم شیرازی از مراجع تقلید، روز 11 اسفند 1387 در مسجد اعظم قم و در جمع صدها نفر از طلاب و فضلای حوزه علمیه با اشاره به فجایع اخیر در بقیع گفت: با صراحت عرض می‌کنم رفتن به عمره مستحبی در صورتی مشروعیت دارد که با عزت و آبروی شیعه توأم باشد. اگر این حرکت‌های ناشایست وهابی‌های افراطی ادامه یابد، دیگر این حج مستحبی هیچ مشروعیتی ندارد. و اگر وهابی‌های افراطی به اقدامات ناشایست خود ادامه دهند، عمره مفرده را تحریم خواهیم کرد.
آیت‌الله مکارم شیرازی در ادامه این سخنان افزود: سازمان حج و زیارت موضوع را با جدیت بررسی کند تا تصمیمات صحیحی در این زمینه گرفته شود.

هم‏چنین ایشان خطاب به دولت عربستان، تصریح کرد: صلاح و مصلحت عقلای سعودی و حکومت عربستان در این است که مانع حرکات نابخردانه وهابی‏های افراطی شود. زیرا این گروه، اسلام را تنها در خشونت، هتاکی و قتل‏عام مخالفان خود خلاصه کرده‏اند. دولت عربستان نگذارد بیش از این حرمین شریفین، آلوده، و اسلام به صورت ناشایست در جهان معرفی شود. امیدواریم این دولت مسأله را با جدیت پیگیر باشد و برای همیشه اعمال و رفتار این عده محدود تندرو با شیعیان را به پایان رساند.

ایشان در بخش دیگری از سخنانش اظهار داشت: با این شرایط آیا سزاوار است سازمان حج، هر ساله شمار زیادی از دانش آموزان و دانشجویان پسر و دختر ‏ما را به چنین منطقه ناامنى ببرد؟
در پیام دیگری از ایشان نیز (طی چند روز گذشته) چنین آمده بود: متأسفانه ما همواره ناظر این‏گونه نابسامانى‌ها در مدینه منوره هستیم و اهانت‌هاى آن‌ها را به زائران ‏ایرانى مى‌بینیم. اما این بار اهانت‌ها و آزارها متوجه شهروندان خودشان هم شده است. گویا این گروه اندک خود را مالک حرمین شریفین ‏مى‌دانند و هرگونه تحمیل بر دیگران را بر خلاف تمام موازین اسلامى و بین المللى، جایز مى‌شمرند. سزاوار است همه مسلمین ‏جهان و وزارت خارجه ما این مسئله را به طور جدى از طرق بین‌المللى دنبال کنند.
در این پیام آمده: چرا یک اقلیت کوچک متعصب افراطى هر کارى را ‏که بخواهد در این اماکن مقدس که متعلق به همه مسلمین جهان است آزادانه انجام مى‌دهد؟ چرا اگر چند جاسوس بهایى در ایران دستگیر شود کنگره آمریکا به دفاع از آن‏ها بر ‏مى‌خیزد ولى در برابر این حوادث دردناک همه آن‏ها خاموشند؟ طبق اطلاعات صحیح در سال گذشته این گروه از وهابى ها 30 میلیون کتاب بر ضد شیعه منتشر کرده اند. ‏و این در حالى است که اجازه نمی‌دهند حتى یک جلد کتاب به عنوان پاسخ منطقى به ایرادات واهى آن‏ها منتشر شود. به عقیده اینجانب 
همه ما مسلمین به خصوص ‏همه شیعیان و دولت و ملت در برابر این گونه مسائل مسئول هستیم.‏

برای آشنایی بیشتر با وهابیت و مبانی فکری آن‏ها، تاریخ آل‏سعود و روابط آن با آل‏یهود، تشابهات صهیونیسم و سعودیسم... می‏توانید به وبلاگ پاسخ به سؤالات وهابیت مراجعه نمایید:    http://shiaanswers.blogfa.com/cat-2.aspx    




نویسنده » والعادیات » ساعت 12:4 صبح روز سه شنبه 87 اسفند 13

 

ریچارد ویلیامسون که چندی است به علت اظهاراتش در خصوص انکار هولوکاست مورد خشم جامعه یهودیان قرار گرفته، مجبور به ترک آرژانتین شد. این اسقف انگلیسی که ریاست یک مدرسه علوم دینی در آرژانتین را بر عهده داشت، از سمت خود برکنار و از طرف کلیسا طرد شد. به گزارش روزنامه "تایمز" لندن، ویلیامسون در مصاحبه ای تاکید کرده که به اعتقاد وی هیچ یهودی‏ای در اتاق‏های گاز آلمان نازی کشته نشده و تعداد کل یهودیان کشته شده در جنگ جهانی دوم توسط نیرو‏های نازی نیز در حدود 300 هزار نفر (و نه شش میلیون نفر) بوده است.

(تاریخ انتشار خبر: 7 اسفند 1387)

 هولوکاست؛ افسانه مظلومیت یهود

هولوکاست واژه ای یونانی، معادل شوآ در زبان عبری به معنای همه سوزی است. این واژه پس از جنگ جهانی دوم از سوی برخی اشخاص و کانون‏های یهودی وارد فرهنگ سیاسی و تاریخی جهان شد. به گفته آنان هیتلر و پیروانش قصد از بین بردن یهودیان اروپا را داشتند و در طول جنگ جهانی دوم حدود 6 میلیون یهودی را در اردوگاه‏های اسیران جنگی در آلمان نازی درون اتاق‏های گاز خفه کرده و سپس در کوره‏های آدم سوزی سوزانده و به خاکستر تبدیل کرده‏اند.

از نظر سازمان‏های یهودی و صهیونی  هولوکاست، شمشیر و در عین حال سپر اسرائیل است. یعنی یک سلاح تهاجمی و یک حربه تدافعی است. بر این اساس ارکان موجودیت اسرائیل بر افسانه هولوکاست یعنی شعار مظلومیت و ستم‏دیدگی قوم یهود استوار است.

هولوکاست به معنای  کشتار یهودیان در جنگ جهانی دوم  یکی از مباحث جنجالی 50 _ 60 سال اخیر است که در تاریخ معاصر جهان و در نزد افکار عمومی به نماد مظلومیت یهود تبدیل شده است.  تبلیغات پیوسته، فراگیر و توقف ناپذیر سازمان‏های یهودی و صهیونی در چند دهه اخیر در فیلم‏ها، نمایشنامه‏ها، سریال‏های تلویزیونی و انبوه رمان‏ها چنان سازمان یافته که افکار عمومی مجال تأمل و اندیشه درباره میزان صحت و سقم این مسأله را نیافته‏اند. از طرفی برای زنده نگه داشتن هولوکاست به عنوان یک واقعیت تاریخی تلاش‏های گسترده‏ای صورت گرفته است.

 در 50 ایالت امریکا از این بزرگداشت حمایت مالی می‏کنند و مراسم آن اغلب در نهاد‏های قانون‏گذاری ایالتی برگزار می‏شود. در این کشور بیش از یکصد نهاد مخصوص هولوکاست و هفت موزه بزرگ وجود دارد که یکی از آن‏ها موزه یهودی سوزی با بودجه و سرپرستی دولت مرکزی در عمارت کنگره در واشنگتن است. علاوه بر این موارد، امروزه موضوع هولوکاست به عنوان مواد درسی اجباری، در کلاس‏های درس دانشگاه‏ها و نیز مدارس اکثر ایالت‏های امریکا تدریس می‏شود. شماری از دانشگاه‏های امریکا برنامه‏های تخصصی و کرسی مطالعات ویژه هولوکاست دارند.

به تصریح پاره‏ای از نویسندگان و رسانه‏های غربی، مرکزیت هولوکاست در امریکا یک واقعیت واضح و آشکار است.

برای اولین بار به طور هماهنگ و هم زمان در 27 ژانویه 2000 م. دولتمردان و رهبران 40 کشور اروپا و امریکا اجلاسی با عنوان مجمع بین‏المللی هولوکاست در سوئد برگزار کردند تا هولوکاست را به عنوان بخشی از تاریخ ملی کشورشان به رسمیت بشناسند.

در سال  2000 م. سازمان ملل متحد نیز تحت فشار کانون‏های ذی‏نفوذ یهودی سرانجام روز 27 ژانویه هر سال را روز یادبود هولوکاست نام‏گذاری کرد.

 هم چنین بر اساس قطع‏نامه پیشنهادی رژیم صهیونیستی که در اول نوامبر 2005 م. توسط مجمع عمومی سازمان ملل به تصویب رسید هرگونه نفی و انکار هولوکاست، مردود است و  طی فراخوانی جهانی کشورهای عضو موظف به گنجاندن برنامه های آموزشی در مدارس و مراکز علمی _ آموزشی درباره هولوکاست هستند. 

در 13 ژوئیه 1990 قانونی درباره مرز آزادی رسانه ها توسط لوران فابیوس یهودی، نخست وزیر اسبق فرانسه، در این کشور وضع شد که بر اساس مفاد آن، تردید یا انکار مسأله هولوکاست در سه فرضیه اساسی مربوط به آن یعنی:  1_ اصل کشتار ادّعایی یهودی‏ها،  2_ اتاق‏های ادّعایی کشتار با گاز،  3_ آمار ادّعایی شش میلیون یهودی کشته شده در جنگ جهانی دوم ؛  جرم تلقی میشود. و هر کس در کشور فرانسه از این قانون تخلف کند به یک ماه تا یک سال زندان و نیز پرداخت جریمه بین 2000 تا 300000 فرانک محکوم میشود. در سایر کشورهای حامی هولوکاست نیز هر گونه بحث و گفتگو که مبتنی بر ایجاد سؤال، ابهام، تردید، تشکیک یا انکار هولوکاست باشد به منزله تخطی از قانون آزادی بیان و قلم و عبور از خط قرمز سازمان جهانی صهیونیسم بوده و سزای آن ضرب و شتم، ترور، بازداشت، محاکمه، جریمه‏های سنگین نقدی و محروم شدن از مشاغل دولتی است که امروزه در بعضی کشورهای اروپایی به یک قاعده حقوقی و قضایی تبدیل شده است.

با استناد به قوانین مزبور تا کنون نویسندگان، مورخان، محققان و اندیشمندان زیادی بازداشت، محاکمه و جریمه شده یا با اخطار و تهدید مواجه شده‏اند. از جمله  موریس باردش، پل راسینیه، کریستو فرسون نویسنده کتاب دروغ آشویتس، ویلهلم استاگلیچ نویسنده کتاب افسانه آشویتس، آرتور رابرت بوتز نویسنده کتاب دروغ قرن بیستم، روژه گارودی، دیوید ایروینگ، روبرت فوریسون نویسنده کتاب اتاقهای گاز در جنگ جهانی دوم،  و... .

تخیّل؛ اساس کتابی پر‏فروش درباره هولوکاست

سال گذشته یک نویسنده بلژیکی که کتاب پرفروشی درباره هولوکاست نوشته بود، اعتراف کرد که کتاب خاطراتش، ساختگی است.
 وی در این کتاب به شرح خاطرات دوران کودکی‏اش یعنی هنگامی که به ‌عنوان کودکی یهودی طی سال‌های هولوکاست در جنگ جهانی دوم در جنگل‌های بلژیک متواری بود و با گرگ‌ها زندگی می‌کرد، می‌پردازد. 

کتاب میشا دوفونسکا با عنوان «میشا: خاطرات سال‌های هولوکاست» به 18 زبان، ترجمه و از روی آن یک فیلم سینمایی در فرانسه ساخته شده است.

خبرگزاری آسوشیتد‌پرس در گزارشی در این باره نوشت: وکیلان دوفونسکا به خبرنگاران گفته‌اند که این نویسنده پذیرفته است این داستان شرح حال واقعی زندگی‌اش نیست و این‏که وی طی سال‌های جنگ جهانی‌دوم در جست‌وجوی والدین تبعید شده‏اش مجبور نشده که همراه با دسته ای گرگ 1900 مایل را در طول قاره اروپا بپیماید (براساس مفاد کتاب).

میشا دوفونسکا  در کتاب پرفروش خود شرح داده بود که در سال‌های جنگ جهانی دوم هنگامی که کودکی بیش نبود نازی‌ها والدین او را به اسارت بردند و وی مجبور شد به ‌مدت 4 سال در جنگل‌ها و روستا‌های شمال اروپا به تنهایی زندگی کند.

وی در کتابش مدعی شده بود که ابتدا در اردوگاه کار ورشو در لهستان به دام می‌افتد و در دفاع از خود یک سرباز نازی را به قتل می‌رساند. پس از آن یک گله گرگ وی را به فرزندی می‌پذیرند و او را مورد حمایت قرار می‌دهند و بدین ترتیب سفر طولانی این دخترک خردسال از ورشو در شمال شرقی اروپا به بروکسل در شمال غربی این قاره آغاز می‌شود.

دوفونسکا در بیانیه‌ای که وکلایش به آسوشیتدپرس داده‌اند، چنین می‌نویسد: من از تمام کسانی که احساس می‌کنند فریب خورده‌اند، طلب بخشش می‌کنم.  هم‏چنین او در این بیانیه پذیرفته که داستان او خیالی است و او طی سال‌های جنگ، هرگز از خانه خود در بروکسل برای یافتن پدر و مادرش خارج نشده است. او در بیانیه خود می‌گوید: این داستان در عالم واقع رخ نداده است اما واقعیت زندگی خود من است و شیوه‌ای است که من برای بقا و زنده ماندنم در پیش گرفتم.

براساس بیانیه‏ی دوفونسکا  هنگامی که او 4 ساله بوده است پدر و مادرش که عضو نهضت مقاومت بلژیک بودند توسط نازی‌ها دستگیر می‌شوند و مراقبت از وی به پدر بزرگ و عمویش سپرده می‌شود. خانواده جدید با او بد رفتاری می‌کنند و به خاطر حضور والدینش در نهضت مقاومت، او را دختر یک خائن می‌نامند. این موضوع باعث شده بود میشا احساس کند که یک یهودی است. (در حالی که او اصلا یهودی نیست.)  او می‌گوید: در آن دوران گاهی نمی‌توانستم بین واقعیت و تخیل خود تمایز قائل شوم.

 ماکسیم استاینبرگ مورخ بلژیکی در گفت‏و‏گو با شبکه آرتی‏ال در این‏باره می‌گوید: من متخصص مسائل یهودیان هستم و باید بگویم که سابقه ای را از خانواده دوفونسکا در آرشیو‌های موجود پیدا نکرده‌ام. خانواده دووال (نام واقعی میشا دوفونسکا) یهودی نیستند و نام آن‏ها طی سال‌های جنگ نیز به‌عنوان یهودی ثبت نشده است.

 

منابع: کتاب پس پرده‏ی هولوکاست / محمدتقی تقی‏پور / مؤسسه مطالعات و پژوهش‏های سیاسی.          روزنامه همشهری ، 25/12/1386.

 

 



نویسنده » والعادیات » ساعت 6:45 عصر روز چهارشنبه 87 اسفند 7

گفتند:  از او چیزی به جای نمانده است ...

                                         جز  راه ناتمام ...* 1  

 حدوداً 15 ساله بود _کمی بیش‏تر یا کم‏تر‏ _. با دوستانش آمده بود. همین که به من رسید، با صدایی محکم و مطمئن گفت:  « آقا... ما یه گروه از بچه‏های مؤمن‏ایم.  به من آموزش نظامی بدید.  من می‏خوام با صهیونیست‏ها بجنگم. »

این را انیس نقاش می گوید. از اولین دیدارش با فرمانده بزرگ جهادی عماد فائز مغنیه. آن روز‏ها نقاش، مسئول آموزش نیروهای مقاومت در جنوب لبنان بود. و لبنان درگیر جنگ‏های داخلی. ولی عماد نه فقط به دشمنان داخلی، که به دشمن اصلی و ضرورت مبارزه با او می‏اندیشید.

                                 *********************************

 سه‏شنبه ... 23 بهمن 1386 ... ساعت 22:30 دقیقه ........ خیابان کفر‏سوسه ... دمشق...

... اتومبیلی منفجر می‏شود و یکی از فرماندهان ارشد حزب‏الله لبنان به شهادت می‏رسد ...

این آخرین خبر از مردی بود که در همین زمان و در مکانی نه خیلی دور از ما می‏زیست. مردی که دشمن‏اش سال‏ها حتی از خیال او، خواب‏های آشفته می‏دید. مرد شماره یک فهرست تروریست‏های تحت تعقیب سازمان‏های اطلاعاتی برخی کشور‏های دنیا. مردی که دقت عمل و برنامه‏ریزی‏اش سبب حیرت و غافل‏گیری دشمنانش بود. تا جایی که جایزه دست‏یابی به این معمای بزرگ و پیچیده را 25 میلیون دلار تعیین کرده بودند...  و مردی که به گفته نزدیکانش، بیش از بیست سال آخر حیاتش، حتی دو شب در یک جا نخوابید...

این مبارز برجسته، مسئول اطلاعات عملیات حزب‏الله لبنان، همان عماد فائز مغنیه است، معروف به حاج رضوان. کسی که من و تو وقتی نامش را شنیدیم که پیش‏وند شهید، تکمیل کننده آن بود.

 ولی حاج رضوان پیش از همه این القاب و عناوین، یک منتظر بود. منتظری که می‏دانست ادّعای انتظار با نشستن و حافظ وضع موجود بودن، تناقضی آشکار دارد. از این‏رو تمام زندگی‏اش به جهاد و مبارزه گذشت. به گفته مادرش: «اولویت اول او، مقاومت بود و در این راه مخلصانه قدم برداشت.»  حاج رضوان، ایستاده منتظر بود ... و من و تو ... نشسته و منتظر ... تا  کسی بیاید و ...

و عجیب نیست اگر سخن‏گوی وزارت امور خارجه امریکا درباره او _ که متهم به بیش‏ترین تعداد عملیات علیه امریکا و اسرائیل است _ بگوید: « جهان بدون مغنیه، جای بهتری است. »

 

          *** رضوان خدا بر او  و بر همه مجاهدان راه حق باد. ***

 

پی‏نوشت:   * 1_ از  قیصر امین‏پور.

 

 



نویسنده » والعادیات » ساعت 11:1 عصر روز چهارشنبه 87 بهمن 23

این غزه همان یوسف کنعانی ماست 

                               با دست برادران به چاه افتاده‏ست *

 حماس درگیر جنگ شد نه فقط به خاطر جفای دشمنان که بیشتر به خاطر خیانت دوستان...

و حماس پیروز شد نه فقط بر اسرائیل که بر همه دشمنانِ در لباسِ دوستش...

حماس پیروز شد بر مصر و عربستان و اردن و امریکا و انگلیس و اروپا و سازمان ملل متحد و...... و اسرائیل.

و حماس پیروز شد، نه با سلاح‏های هسته‏ای و فسفری و...  که با ایمان.

به قول شهید آوینی: ما به انرژی هسته‏ای می‏رسیم. اما قدرت در جایی دیگر رقم خواهد خورد. قدرت در ایمان و در پنجه‏ی بسیجی‏هاست.

 

باَیِّ ذَنبٍ قُتِلَت؟

                 به کدامین گناه کشته شدند؟**

غزه نه 22 روز، که 3 سال است در محاصره است. و سال هاست که مقاومت می‏کند.

طی سال‏های متمادی و مخصوصا از سال 2005 م. به بعد غزه در محاصره کامل اسرائیل قرار داشته و ماجرای شهادت ناشی از گرسنگی و بی‏دارویی ساکنان مظلوم آن بر همسایگانش از جمله مصر آشکار بود.

از سال 2005 سربازان اسرائیلی به کنترل تمامی راه‏های ورود زمینی، هوایی و دریایی نوار غزه ادامه دادند و غزه تبدیل به زندانی روباز شد.

 از سال 2005  دستگاه اطلاعاتی و امنیتی رژیم صهیونیستی، این منطقه کم وسعت و فاقد موانع جغرافیایی _نظیر پستی و بلندی‏های طبیعی_ را زیر نگاه خود داشته و آن گونه که ژنرال الیعازر ادعا می‏کرد حرکت هیچ جنبنده‏ای بیرون از رصد پیوسته مأموران و تجهیزات مدرن اسرائیل نبوده.

و سال 2008، غزه‏ی در محاصره، با کمبود شدید مواد غذایی و بهداشتی درگیر حمله نظامی نیز شد.

 اولمرت (نخست وزیر مستعفی رژیم صهیونیستی) اعلام کرد: سران کشور‏های مصر، اردن و عربستان، بر سرکوبی مردم غزه اصرار دارند. و ملک عبدالله سعودی و حسنی مبارک، تنها راه به زانو درآوردن حماس را قتل عام مردم عادی غزه دانسته‏اند. لیونی (وزیر خارجه اسرائیل) نیز پس از حمله به غزه گفت: در مورد این حمله با اعراب هماهنگی به عمل آمده. و حذف حماس، خواست اعراب است.   و این اظهارات در حالی بیان شد که هیچ یک از سران عرب، ‏آن‏ها را تکذیب نکردند...

 و غزه مقاومت کرد و حماس پیروز شد؛ هرچند مفتی عربستان شیخ عبدالعزیز آل‏الشیخ اعلام کرده بود: هرگونه تظاهرات مردمی در هم‏بستگی با مردم غزه و محکوم کردن تجاوز رژیم صهیونیستی علیه غزه، حرام است و شرکت در آن جایز نیست. 

 حماس پیروز شد؛ هرچند مبارک گفته بود: او نباید پیروز جنگ باشد.

هرچند وزیر خارجه مصر گفته بود: پای فلسطینی‏هایی را که از مرز رفح بگذرند قلم می‏کنیم...

و حماس پیروز شد بر اسرائیل (که نام دیگر آل سعود است). و چه به جا فرمود رهبر انقلاب اسلامی امام خمینی(ره) که: اگر از صدام بگذریم، از آل سعود نخواهیم گذشت.

 و حماس پیروز شد بر (حسنی اولمرت و ایهود مبارک، که همه کارگزاران یک دولت‏اند و ریشه‏ی شیطان بزرگ در خاک اسلام امریکایی است. و غزه قبضه‏ی شمشیر بیداری اسلامی است و ذوالفقاری که پرده اسرائیل و اسلام امریکایی را هم‏زمان درید.)

و عجبا که عده‏ای هنوز دم از وحدت و مصالحه و ارتباط با این کشورهای عربی خائن به ظاهر اسلامی می‏زنند!!

اما وحدت شیعه و وهابی، وحدت اسلام محمدی و اسلام امریکایی، چگونه ممکن است؟؟


پی‏نوشت‏ها:   *: مصطفی محدثی خراسانی. وبلاگ سجیل.            **: سوره تکویر / آیه 9.             ): نشریه راه. شماره 7. آذر 1387.



نویسنده » والعادیات » ساعت 6:38 عصر روز جمعه 87 بهمن 4

 ... و قدس، پایتخت آسمان و زمین خواهد شد.

                                          (سیّد حسن نصرالله)

 آن گونه که در برخی از کتب تاریخی و روایی آمده، 18 محرم‏ الحرام سال دوم هجری، روزی است که قبله مسلمانان از بیت‏المقدس به سمت خانه کعبه در مکه معظمه تغییر یافت.

پیامبر گرامی اسلام سیزده سال تمام در مکه به سوی بیت‏المقدس نماز می‏گزارد. پس از مهاجرت به مدینه نیز دستور الهی این بود که مسلمانان به سمت قبله یهودیان نماز بگزارند. اما هنوز چند ماه از هجرت پیامبر به مدینه نگذشته بود که زمزمه مخالفت از ناحیه یهود بلند شد. آنان بر رسول خدا طعنه می‏زدند: «محمد مدّعی است که دارای آیین مستقلی است. و آیین و شریعت او ناسخ آیین‏های گذشته است. در صورتی‏ که هنوز قبله مستقلی ندارد و به سوی قبله ما یهودیان نماز می‏گزارد.»

 این سخنان، پیامبر را آزرده‏ خاطر کرد و او منتظر دستور خداوند بود که این آیه نازل شد:   نگاه‏های انتظار‏آمیز تو را به سوی آسمان (برای تعیین قبله نهایی) می‏بینیم. اکنون تو را به سوی قبله‏ای که از آن خشنود باشی، باز می‏گردانیم. پس روی خود را به سوی مسجد‏الحرام کن. و هر جا باشید، روی خود را به سوی آن بگردانید. و کسانی که کتاب آسمانی به آن‏ها داده شده، به خوبی می‏دانند این فرمان حقّی است که از ناحیه پروردگارشان صادر شده، (و در کتاب‏های خود خوانده‏اند که پیغمبر اسلام، به سوی دو قبله، نماز می‏خواند.) و خداوند از اعمال آن‏ها (در مخفی داشتن این آیات) غافل نیست.  (بقره/ 144)

پیامبر اکرم در حالی که دو رکعت از نماز ظهر را خوانده بود، جبرئیل بر او فرود آمد و ایشان را مأمور کرد که به سوی مسجد‏الحرام متوجه گردد.

دلیل دیگر تغییر قبله، علاوه بر اعتراض یهودیان، امتحان مسلمانان بود. و اینکه مؤمنان واقعی و حقیقی از مدّعیان ایمان، تمیز داده شوند. چون پیروی از فرمان دوم آن هم در حالت نماز، نشانه ایمان و اخلاص کامل بود و سرپیچی و توقف، علامت نفاق و دو‏دلی به شمار می‏رفت. چنان که قرآن کریم صریحاً به این مطلب اشاره فرموده:   و ما آن قبله‏ای را که قبلاً بر آن بودی، تنها برای این قرار دادیم که افرادی که از پیامبر پیروی می‏کنند، از آن‏ها که به عقب باز می‏گردند، مشخص شوند. و مسلماً این حکم، جز بر کسانی که خداوند آن‏ها را هدایت کرده، دشوار بود.  (بقره/ 143) 

ماجرای تغییر قبله بر یهودیان، سنگین آمد. چرا که به معنای شکست آنان و استقلال مسلمانان محسوب شد. از این رو عده‏ای از اشراف یهود، نزد رسول خدا آمده، از او خواستند تا قبله را به سمت بیت‏المقدس باز‏گرداند. آنان گفتند: اگر قبله را باز‏گردانی از تو پیروی خواهیم کرد.  خداوند به پیامبر فرمود:  سوگند که اگر برای (این گروه از) اهل کتاب، هر گونه آیه (و نشانه و دلیلی) بیاوری، از قبله تو پیروی نخواهند کرد. و تو نیز، هیچ‏گاه از قبله آنان پیروی نخواهی نمود. (آن‏ها نباید تصور کنند که بار دیگر، تغییر قبله امکان پذیر است.) و حتی هیچ یک از آن‏ها، پیروی از قبله دیگری نخواهد کرد. و اگر تو پس از این آگاهی، متابعت هوس‏های آن‏ها کنی، مسلماً از ستمگران خواهی بود. *  کسانی که کتاب آسمانی به آنان داده ایم، پیامبر را هم چون فرزندان خود می شناسند. (ولی) جمعی از آنان، حق را آگاهانه کتمان می کنند.  (بقره/ 145_ 146)

 

و امروز همین بیت‏المقدس، در اسارت یهود است. یهودی که سخت به کار تخریب مسجد‏الاقصی مشغول است تا به جای آن، معبد افسانه‏ای خود را بنا کند.

«** آری، آن سوی‏تر، قدس است در اسارت شیطان...  و به راستی که راه قدس از کربلا می‏گذرد...

راه قدس از کربلا می‏گذرد، یعنی آماده باش تا پای خون و جان. جمجمه‏ات را به خدا بسپار و دندان صبر بر جگر بگذار و مردانه در صف مردان کربلایی بایست تا گرگان گرسنه یزیدی، پیکر حق را مُثله نکنند.

ای جوان‏مرد، بگو از کدامین قبیله‏ای؟ که کربلا ما را به خود فرا می‏خواند. و پیروزی با ماست. چرا که خدا با ماست.**» 

 

 منابع:  _**مرکز آسمان/ سید مرتضی آوینی/ روایت فتح.    _ فروغ ابدیت، ج 1 / جعفر سبحانی/ بوستان کتاب قم.     _ تاریخ سیاسی اسلام، ج 1 / رسول جعفریان/ دلیل ما.      _ قرآن مجید/ ترجمه آیت‏الله مکارم شیرازی.

 



نویسنده » والعادیات » ساعت 8:19 عصر روز چهارشنبه 87 دی 25

 فاجعه غزه از نگاه یک مورّخ اسرائیلی

 

هنوز همان حکایت قبلی است... هنوز مردم غزه میان اشک و آتش و خون روزگار می‏گذرانند... و سیاست‏مداران هم‏چنان تحلیل می‏کنند...

اوی شلیم ، یکی از این تحلیل‏گران است. او استاد دانشگاه آکسفورد انگلستان در رشته روابط بین الملل است. و یکی از برجسته‏ترین متخصصان سیاست خاور‏میانه و از سرشناس‏ترین مورخان جنگ اعراب و اسرائیل و تاریخ اردن است. وی که سال‏ها سرباز ارتش اسرائیل بوده، از منتقدان نام آشنای سیاست‏های ضد‏فلسطینی دولت اسرائیل است. تحلیل او از حمله اخیر اسرائیل به غزه انعکاس وسیعی در رسانه‏های انگلستان داشته است. مطلبی که در ادامه می‏آید، خلاصه مقاله‏ اوست که در هفتم ژانویه 2009 در روزنامه گاردین به چاپ رسید.  اعتراف این استاد اسرائیلی به اشتباهات اسرائیل، جالب توجه و خواندنی است:

تنها راه درک جنگ ناعاقلانه اسرائیل در غزه، فهمیدن زمینه تاریخی آن است. برپایی دولت اسرائیل در سال 1947 با بی‏عدالتی عظیمی علیه فلسطینیان همراه بود. 

نگارنده این یادداشت، خود کسی است که در اواسط دهه 60 وفادارانه به ارتش اسرائیل خدمت کرد.

به باور من، اشغال کرانه باختری و نوار غزه کاملا با هدف توسعه طلبی ارضی صورت گرفت.

چهار دهه کنترل غزه توسط اسرائیل، زیان‏های بی‏شماری را متوجه اقتصاد غزه کرد. اسرائیل، مردم غزه را به رنجبران و کارگرانی ارزان قیمت بدل ساخته است. اسرائیل از توسعه صنایع بومی در غزه ممانعت جدی به عمل آورد تا از طریق فرودستی اقتصادی فلسطینیان، استقلال سیاسی آن‏ها را ناممکن سازد.

غزه نمونه اعلای یک بهره‏کشی استعماری در دوران پسااستعماری است. ایجاد مستعمره نشین‏های یهودی در مناطق اشغالی، اقدامی غیر اخلاقی، غیر قانونی و مانعی غیر قابل عبور برای رسیدن به صلح است.

در مقابل یک و نیم میلیون ساکن غزه در سال 2005، تنها هشت هزار مستعمره نشین یهودی در این منطقه ساکن بودند. اما با این حال همین مستعمره نشینان 25 درصد زمین‏های منطقه، 40 درصد زمین‏های زراعی و بیشترین سهم منابع کمیاب آب را تحت کنترل خود داشتند. پهلو به پهلوی این متجاوزان خارجی، اکثریت جمعیت بومی غزه با فقری شدید و فلاکتی غیر قابل تصور زندگی می‏کردند. 80 درصد این جمعیت هنوز با هزینه روزانه کمتر از 2 دلار سر می‏کنند. 

از سال 2005 سربازان اسرائیلی به کنترل تمامی راه‏های ورود زمینی، هوایی و دریایی نوار غزه ادامه دادند. غزه یک شبه تبدیل به زندانی روباز شد. از آن پس نیروی هوایی اسرائیل از آزادی نامحدود برای انداختن بمب، شکستن دیوار صوتی با پرواز در ارتفاع پایین و کشتار ساکنان بینوای این زندان برخوردار شدند.

اسرائیل سابقه‏ای طولانی در همکاری‏های محرمانه با دولت‏های مرتجع عرب برای سرکوب ناسیونالیسم فلسطینی دارد.

 در ژانویه 2006، انتخابات آزاد و منصفانه شورای قانون‏گذاری دولت خود‏گردان فلسطین به پیروزی حماس انجامید. با این حال اسرائیل از به رسمیت شناختن دولتی که به شیوه‏ای کاملا دموکراتیک انتخاب شده بود، امتناع ورزید و مدعی شد که حماس صرفا یک سازمان تروریستی است. آمریکا و سازمان ملل، بی‏شرمانه در منزوی ساختن و تخریب حماس و نیز در جهت تلاش برای سرنگونی آن به اسرائیل پیوستند. از این پس تحریم‏های اقتصادی نیز نه بر ضد اشغالگر که علیه اشغال شده، و نه علیه سرکوبگر که بر ضد سرکوب شده اِعمال شد.

ماشین تبلیغات اسرائیل مصرانه به ملتش تفهیم کرده است که فلسطینی‏ها تروریست اند، با همزیستی با دولت یهودی مخالف اند، حماس متشکل از مشتی آدم خشک‏مغز مذهبی است و اسلام با دموکراسی ناسازگار است. ولی حقیقت ساده این است که فلسطینی‏ها انسان‏هایی عادی با خواسته‏هایی عادی اندآنچه آنان بیش از هر چیز آرزویش را دارند تنها تکه زمینی است که از آن خود بدانند و در آن با عزت و آزادی زندگی کنند.

 در حال حاضر پرونده اسرائیل یکی از عنان گسیخته‏ترین و بی‏امان‏ترین وحشی‏گری‏ها علیه ساکنان غزه را در خود دارد.

ارتش وقیح اسرائیل، بی‏تابانه به دنبال این بود که ضربه کوبنده‏ای به حماس بزند تا از این طریق لکه ننگ شکست در جنگ با حزب الله لبنان (2006) را از چهره خود پاک کند.

مثل همیشه اسرائیل قدرتمند، مدعی است که قربانی ستیزه‏جویی فلسطینیان شده است، اما قدرت نامتقارن دو طرف، کمترین تردیدی باقی نمی‏گذارد که قربانی واقعی کیست.   

اسرائیل با محاصره غزه، ورود باربر‏های حاوی مواد غذایی، سوخت، کپسول گاز آشپزی، وسایل بهداشتی و کمک‏های دارویی به غزه را نیز به شدت محدود کرده است. معلوم نیست چگونه سرمازده کردن و گرسنه نگه داشتن غیر نظامیان مظلوم غزه می‏تواند به تامین امنیت اسرائیلیان بینجامد؟ 

ددمنشی سربازان اسرائیلی کاملا با دروغگویی سخنگویان این دولت سازگار است. هشت ماه قبل از آغاز جنگ در غزه، اسرائیل اعلام کرد: 1- حماس، توافقات آتش بس را نقض کرده. 2- هدف اسرائیل از این جنگ دفاع از مردم سرزمینش است. 3- نیروهای اسرائیلی بسیار تلاش خواهند کرد که به غیر نظامیان بی‏گناه فلسطینی آسیبی نرسانند.

اما واقعیت این است که این تبلیغات آن‏ها چیزی جز مشتی دروغ نیست.چرا که بر خلاف گفته‏های آنان، این اسرائیل بود که با حمله به غزه در 4 نوامبر 2008 که منجر به کشته شدن شش تن از مردان حماس شد، آتش بس را شکست، نه حماس. هدف اسرائیل نیز نه دفاع از مردم خود که سرنگونی دولت حماس در غزه از طریق شوراندن مردم بر ضد حاکمان‏شان است. اسرائیل نه تنها در حفظ جان غیر نظامیان فلسطینی نکوشیده است، بلکه با بمباران بی هدف و سه سال بلوکه کردن نوار غزه برای یک و نیم میلیون فلسطینی بحرانی انسانی پدید آورده است.

با وجود همه تلفات جانی و ویرانی‏ای که اسرائیل به حماس تحمیل کرده است، آن‏ها هم‏چنان به مقاومت ادامه داده‏اند. حماس جنبشی است که مظلومیت، قربانی شدن و شهادت را ارج می‏نهد. 

 

 مرور مختصری بر کارنامه اسرائیل در طول چهار دهه گذشته، مخالفت با این داوری را دشوار می‏کند که اسرائیل تبدیل به دولتی رذل شده است که رهبران کاملا بی‏وجدانی دارد. 

این دولت رذل، از سر عادت قوانین بین المللی را نقض می‏کند. سلاح‏های ویرانگر جمعی دارد. و تروریست است. یعنی علیه غیر نظامیان و با اهداف سیاسی اِعمال خشونت می‏کند. 

هدف اصلی اسرائیل نه همزیستی مسالمت آمیز با همسایه فلسطینی‏اش، که سلطه نظامی بر منطقه است. و در این راه مدام به خطاهای گذشته خود با اشتباهات ویرانگر جدیدش دامن می‏زند.

 

منبع: روزنامه اعتماد ملی، 23 دی 1387.  (ترجمه‏ی فاطمه شمس.) 

 

  

    

 

 



نویسنده » والعادیات » ساعت 1:11 صبح روز سه شنبه 87 دی 24

   1   2      >